سفر به مشهد، اولین سفر امیرصدرا خان
روز سه شنبه 21 مرداد، ساعت 5 صبح از خواب بیدار شدیم، اول شما رو حاضر کردم بعدم خودمون حاضر شدیم، باباجون اومده بود دم در که ما رو برسونه فرودگاه و دوباره شما رو ببینه پسرم، رسیدیم فرودگاه و از باباجون خدافظی کردیم و رفتیم داخل. من خیلی نگران بودم در طول پرواز شما گوشت درد بگیره عزیزدلم، دکتر گفته بود موقع تیک آف شیر بخوری، منم همینکارو کردم و خداروشکر گوشت درد نگرفت، توی مدت پرواز هم بغل بابایی بودی و خیلی پسر خوبی بودی فقط آخراش خوابت گرفته بود و نمیتونستی بخوابی یکم نق نق کردی تا اینکه بالاخره بابایی خوابوندت، اینم یه عکس داخل هواپیما وقتی رسیدیم موقع پیاده شدن بیدار شدی، خوش اومدی عزیزدلمممم پدرجون و مادرجون اومده بودن دنبالمون...
نویسنده :
فاطیما
11:7






